تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست،که از نامش گریزانم . .
رفاقت قصه تلخیست،که از نامش گریزانم . .
یه وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به \"کوچه علی چپ\" تنها بودی ! الان که میری می بینی همه جمعن !!
درباره وبلاگ


(وبلاگ برتر آذر ماه 1389 تاپ بلاگر)

(●̪•)
مشخصات نویسنده وبلاگ:
نام: گمنام
شهرت: آواره
شغل: عاشق
نام پدر: پریشان
نام مادر: گریان
نام خواهر: نگران
نام برادر: انتظار
نام دوست: بی خیال
نام مونس: درد
محله: دیار فراموش شدگان
مکتب: عاشقان
جرم: به دنیا آمدن
حکم صادره: محکوم به زندگی
نشانی: شهر صفا، برزگراه وفا، میدان محبت، چهارراه آشنائی، خیابان سرگردانی، کوچه عشق، پلاک بیکران، منزل چشم انتظار........

نگران نباش چشمهای ِ وحشی ِ مرا هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد . .

مهربان باش ،شاید فردایی نباشد. . .(•̪●)

(●̪•).همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن . .
دلتنگم .. دلتنگ آن "میم " که می آمد آخــر نامم و من را می کرد مال تو..!
میگفتند:
سختی ها نمک زندگــــــی است...
امّا چرا کسی نفهمید
"نمــــــک" برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست...
مزه "درد" میدهد...!!
تو نیامده بودی که جای خالیت را پر کنی آمده بودی ببینی من با جای خالیت چه میکنم..
آدمــــــا مثـــل عكـــس هســـتن... زیـادی كه بزرگشـــون كنــی ، كـــیفیتشون میــاد پاییـــن..
گاه کوچکم می بینی و گاه بزرگ…

نه کوچکم و نه بزرگ؛

خودت هستی که دور می شوی و نزدیک… !
چه تلخ است به کامم ،دارد نفسم را میبرد .. دنیارا میگویم..
از چاپلین پرسیدند:

خوشبختی چیست؟گفت:فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر.....!!!
عاشق تر از همه ی ما موش کوری است که زیبایی جفتش راچشم بسته باوردارد...
از هر روز شکستن و بستن

خسته ام

می فهمی؟

از اینکه می خواهم و نیست

از اینکه هست و نمی خواهم

می داند میمیرم

میدانم مرده است!

خسته ام...
عزیزم حسادت نکن ، این که بعد از تو بغل گرفته ام ، زانوی غم است . .
دیروزها آرزو داشتم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد......

اما امروز فهمیده ام اتفاق هم بیفتد،

باز هم زندگی خواهم کرد......!!!
یک نفــــر رو هـــــــــر روز دوست داشته باش..... نه هــــــر روز یک نفــــــــــر رو ... !!!
من عاشقانــــه دوستش دارم و او عاقلانه طردم میکند....
منطق او از حماقت من هم احمقانه تر اســــت....
من امشب کمی مردن دارم!
کسی بلد است چگونه مصرف می شود..؟
هیچکس حق نداره از طرفش بپرسه “تو برا من چی‌ کار کردی؟”
تو ٧ میلیارد انسان تورو پیدا کرده، دیگه چیکار کنه.. !
خــــدایــا دیـدی؟؟!!!
کلی بـــــــاران فرستادی تـــا این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی...
...... من کـــه گفته بـــودم لکه نیست ،
زخــــــــــــــــــــــم است. . .
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم..سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه ی تو ، شد فقط من ..!
در روزهایی که دلم شکسته بود یاد حرف پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که میگه:

پینوکیو چوبی بمان آدمها سنگی اند دنیا یشان قشنگ نیست. . .
مترسك آنقدر دستهايت را باز نكن!!
كسی تورا در آغوش نميگيرد..
ايستادگی هميشه تنهايی مي آورد.!
ســــــــــرد بودنم را بگذار به حساب گرم بودنت با دیگران...!!
نفست باران است، دل من تشنه ی باریدن ابر، بی چتر مرا مهمان کن . .
معنی تنهایی رو وقتی فهمیدم که...که دیدم مترسک به کلاغ میگفت:هر چه میخوای نوکم بزن اما تنهام نذار...
خدایا اندكی نفهمی عطا كن،كه راحت زندگی كنیم!مردیم از بس فهمیدیم وبه روی خودمون نیاوردیم...!


دلتنگـ ــی پیچیــده نیســت...

یکـــ دل و یک آســ ــمان و یــک بغــض

و آرزوهــای تــرک خـورده..!

.

.

به همیـ ـن ســادگـ ـــی..!

نمیدانم دوستت دارم چه چیزی است که هرکس میگوید عاشقتر میشود و هرکس میشنود بی تفاوت تر...!!!


با گفتن یک " دوست من جایت خالیست " ،

نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر.

فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است...

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود..

من قصه را با کلاغش دوست می دارم ... کلاغ وجودم ابر می شود ، می بارد ، می بوسد زمین را ، ... و این بار ته قصه رسیدن کلاغ را نوید می دهد..

انتظارش، انتظارم سیر کرد

آنکه میخواهد بیاید دیر کرد

تابه کى درانتظارش دیده بر در دوختن؟

آمدن ، رفتن ، ندیدن ، سوختن..؟

حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست

شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

الآن خیلی دلم بـرایت تنگ است

در هــر صورت خبر رســانی بد نیست . . .

یـــادت بـــاشـــد..

فـــرقـــی نـمــیکــنـــد،

تـــو دل ببـــــــری یــــا

مــــن، دل ببـــــــــــازم..

اگـــر حـــکــــم ،

حـــکـــم دل نـبـــاشـــد ،

دیـــر یــــا زود یــــک نـــفــــر

خــــواهـــــد بریـــــــــــــــد..!

مـن هـمانی ام ، که ....

بی تــــــــو ،

پای تمام دوست داشتنت مانده ام..

كلافـــه ام

درست شبیـــه لحظـــه ای كـه

مـــادربـــزرگـــــــ

نمی توانـــد ســـوزن نـــخ كنـــد !


میان مشغله هایم گم شده ام ولی . . دلم برای هوایت همیشه بیکار است...

خیال تو دارد سر به هوایم می کند ... با من بساز ..!

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست..!!! لحن بعضی ها زمستونیه.......!!

یک شب از عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم

همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز ..

بـــاد آورده را بـــاد می بــرد ...

قبــول ...!

امــا تـــویی که بــا پــاهای خودت آمــده بودی ...

چـــرا...؟


جناق میشکستیم و میگفتیم یادم تو را فراموش-امروز تمام استخوانهایم شکسته

و هنوز فراموشت نکردم . .

تَنهــــــــایی اَم را با کسی قسمت نَخواهم کرد یک بـــــــــار قسمت کردم ، چَندین برابر شد..! .

شده ام معادله ی چند مجهولی... این روزها هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد . .

میگن شکستنی دفع بلاست...
ای دل تحمل کن شاید حکمتیست..!


دیــدَن عَـکسَت تَـمــآم سَهمــ مَــن است،از "تـــو " .آن را هَـم جیره بَـــندی کَردِه امـــتــ آ مَبــآدآ ،تَــوقُــعش زیاد شَـــود!!دِل اســت دیـــگر ...ممکن اســت فَــردا خودَت را از مــن بــِخواهـَد!..

مستـ از تومــے رقصمـ تا سرگیـــجــہ تا تار شدטּ اتاق تا سیاهـ تر شدטּ چشممـ تا نبینمـ بودنـ بــے دلیلتـ را . . .

هـر کس از این دُنیــا چیزی برداشـت،

من،

از این دنیـــا دَسـت برداشتـــم! . .

هذیـ‗__‗ـان میگوید

لبـ‗__‗ـانت

چیـ‗__‗ـز ﮮ شبیہ "دوستـ‗__‗ـت دارم" ،

بر خلاف چشمانـ‗__‗ـت!!!

نبودنت "

دآغم مے کـُنـد ،

آنقـــدر کـ ِ

جـآے ِ هَمـه ے ِ روز هآے ِ آخــر ِ سآلــ

بے آتشـ ، بســـوزمـ..

شده ام معادله ی چند مجهولی...
این روزها
هیچ کس
از هیچ راهی
مرا نمی فهمد . .

بیـــهوده ورق می خورنــــــــد تقویـــــــــم هــــای ِ جهــــــــــان ؛
روزهــــای ِ من ، همه یک روزند ...
شنبــــه هایی که فقـــط پیشوندشــــــان عوض می شود...

آري

راست مي گوئي

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ،

تنها یــــک کلمه است

"میگذرد"

ولی دق می دهد تـــــا بگـــــــــــــــــذرد......!

آدم
ها می آیند

زندگی می کنند

می میرند

و می روند

اما ...

فاجعه ی زندگی تو

آن هنگام آغاز می شود

که آدمی می میرد

اما

نمی رود !

می ماند ...

و نبودنش در بودن تو

چنان ته نشین می شود

که تو می میری در حالی که زنده ای

و او زنده می شود در حالی که مرده است ...!

هی فلانی..!!



اینجا زمین است ، زمین گرد است !


تویی که مرا دور زدی!…فردا که به خودم برسی،



حال و روزت دیدنیست….


هیچ وقت نگو رسیدم ته خط.... "اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط".... یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت:نقطه سر خط . . .

گِله نکنید این روزها چرا این قدر بی احساسم
من روزگاری پُر احساس ترین بودم
از او بپرسید
اویی که نماند و رفت ...

انگار

آن برگ زردي بودم

كه به التماس ماندن

به درخت زندگي چنگ مي اتداخت

پر از هواي افتادنم اين روزها


آغوش بگشا مهربان من

میخواهم رکورد اصحاب کهف را بشکنم . . .

طعنه بر طوفان نزن ، ایراد بر دریا مگیر ، عاشق ساحل شدن موج را دیوانه کرد . .

گاه میتوان برای یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت. . .
تا او در خلوت خود هر طور که خواست آن را معنا کند. . .


هنوز دلم

جایی حوالی تومیطپد!

نه خیالی،

نه حالی،

جایی حوالی خود خودت،

مواظبش باش...!


فاصـــــله ها
هیچوقتـــــــــ
دوست داشتن را كمرنگ نمیـــــ كنند...
بلكه دلتنگی را بیشتر میـــــكنند...


به دیدارم بیا
و بشنو هزاران حرف نهفنه ای منو
اما لازم نیست نرم و آهسته بیای
چیزی از چینی نازک تنهای من نمانده
فقط وقتی با من هستی چشمانت را باز کن
باز باز. . .


برای ماهی
با سه ثانیه حافظه
تنگ و دریا یکی ست!
دست من و شما درد نکند
که دل ِ تنگ آدم ها را
با یک عمر حافظه
توی تُنگ می اندازیم
و برای ماهی ها دل می سوزانیم!

هوایت که به سرم میزند
دیگر در هیچ هوای؛
نمی توانم نفس بکشم!
عجب نفس گیر است
هوای بی تو بودن. . .

تفنگ های پر برای شلیک به مغز های پر ساخته شده اند! مغز های خالی برای پر کردن این تفنگ ها!

هوای مرا داشته باش !

که بد جوری ....

هوای تو را

به سر دارم . .


زن که باشی عادت میکنی به ناروا خوردن

به اینکه"آدم"ت برود با "حوای"دیگری...

و تنها شریک تنهاییت تنهایت بگذارد

و بی آدم شوی، بی هوا...

هم نفست برای دیگری نفس بکشد

و تو دیگر نفس نداری برای ادامه

و چقدر سخت است اینگونه مردن...

گاهــی آدمـ دلــــشـــ مـیــخوا ـد کـفـــش هـاشـ و دربـیـــاره یــواشکیـ نوکـــ پـــا , نـوکــ پــا از خـودشــ دور شــه دور دور دور ....

گفت حالت را نمیپرسم . . .

میدانم خوبی .!! عکس هایت همه با لبخندند ..!!!

...و نمی دانست عکاس که میگوید سیب!

من یاد حماقت حوا می افتم

و پوزخند میزنم . . .!!!


بگذار کسی نداند

که چگونه من به جای

نوازش شدن

بوسیده شدن

گزیده شده ام...



شب خوابیدی تو تختت هی قل میخوری
بعد گوشیتو بر میداری مینویسی "خوابم نمیبره"
سرد میشی
بغض میکنی
میبینی هیچکسو نداری که واسش اینو بفرستی
... تنهایی سخته
خیلی...
تو راحت بخواب من مشق گریه هایم هنوز مانده...
به كلاغها بگویید قصه ی من تمام شد,
یكی بود دارو ندار مرا با خود برد. . .
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج, " جنگ " می شود
درمان, " نامرد " می شود
قهقه , " هق هق " می شود
اما دزد همان " دزد " است
... ... درد همان " درد "

اوناییـــــ کهــ میگنــ:غصهــ نخور...

همهــــ چیــ درستــ میشهـ!!!...

همهـــ پیکامــ بسلامتیشونـ...

اگهـــ یکــ بارفقطــ یکبار بگنـ...

چهــــ جوریــ درستــ میشهــ؟؟!!..

چقدر سخته همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگه!!!!

بانو ...
مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ...
امنیت تو نیست ...
آرامش من است ...

اما ... روزی باران...

هیچ کس را پاک نخواهد کرد

روزی که

ابرها

از ناپاکی شان می گریند . .

من هنوزهم ازبازي کلاغ پرميترسم،
ميترسم بگويم تو !
و تو آرام بگويي پر!. . .
خدایا !
آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من !!

چقَدر دلـَمـــ هَوایتـــ را مے کـُند ، حالا کــ ِ دیگر هَوایَمــ را ندارے . . .

بهش گفتم حقیقت رو بگو تا روشن شم؛ وقتی حقیقت رو گفت کلا" خاموش شدم...!

رفیقان یک یه یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردند که هم دردند...

بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده

بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن

فقط بیـــا

بودنتـــ را می خواهم ... "


و تو چهـ میدانے از ـمَن وقتے از با ـمَن بودنُ فقط میخواهے مرا تجربهـ کنے!!!

و ـَمن چهـ عاشقانهـ مے پرستـَمـ تمامـِ آن لحظهـ هآیے رآ کهـ به نامـ میخوانمـَتـــ! و تو با جانـَمـ
گفتنـهآیـَتـــ مرآ بیخود کنے از خودَم



سالهاست که معنای این را نفهمیده ام
“رفت و آمد” یا “آمد‌ و رفت” ؟
آدمها می‌روند که برگردند
، یا می‌آیند که بروند . . . ؟


چقــدر نیســتــی! حوصـله ات سـر نمیــــرود از اینهمه نبــــودن. . .!!!



اگر کسی مرا خواستبگویید رفته باران‌ها راتماشا کند...
و اگر اصرار کردبگویید برای دیدن طوفان‌هارفته است...
و اگر باز هم سماجت کردبگویید رفته است تا دیگرباز نگردد...

خــــدا پــــرسیــــد:
میخــــوری یــا میبــــری؟
مــــن گفتــــم میخــــورم
چــــه مـــی دونستــــم
لــــذت هـــا رو میبـــرنــد
حســــرت هــا رو میخـــورند !!


دستمال کاغذی را با اشک هایت تر کن

و روی قلبت بکش!

عشق همچنان در وجودت نفس می کشد

فقط کمی خاک گرفته است !!! . . .
به مانند شیشه شكستنم آسان بود ، ولی دیگر به من دست نزن، این بار زخمیت خواهم كرد . . .
از آمدنت مى ترسم ؛مدام بايد لابلاى بهانه هایت بگردم ،بفهمم اين بار كدام را براى رفتن انتخاب مى كنى . . .
خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم . . .
بر شانه ام زدی تا تنهاییم ذرا تکانده باشی, به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی! . . .
نقاش نیستم، ولی تموم لحظه های بی تو بودن رو " درد " میکشم! . . .
غم دانه دانه می افتد روی صورتم. شور است طعم نبودنت! . . .
بیهوده نگرد ، من در فنجان قهوه ی تو نمیگنجم! . . .
غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان
ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت
نمی کنن . . .
مترسک گفت : گندم ! گواه باش مرا برای ترسیدن آفریده اند ، من تشنه ی عشق "پرنده" ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود. . .
تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر . . .
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فـــشار در و دیــوار ندارد! . . .
با قلم مي‌گويم:
- اي همزاد، اي همراه، اي هم سرنوشت
هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.
شعرهايم را نوشتي
دست‌خوش؛
اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟ . . .
نمیخواهم

چشم هایم بشنود صدای اشکهایت را

نمیخواهم

گوش هایم ببیند لغزش گامهایت را

نمیخواهم.......

نمیخواهم........
گاه میاندیشم،
خبر مرگ مرا با توچه كس می گوید؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسی می شنوی،
روی تو را
كاشكی می دیدم.
شانه بالا زدنت را،
بی قید
و تكان دادن دستت كه،
مهم نیست زیاد
و تكان دادن سر راكه،
عجیب! عاقبت مُرد؟
افسوس!
كاشكی می دیدم!
من به خود می گویم:
چه كسی باوركرد
جنگل جانمرا
آتش عشق تو خاكستركرد ؟. . .(•̪●)



پيوندها
ღღکلبه تنهایی عــــــــــاشـــــــق ღღ
روزهای دلتنگی☆
حريم شكسته☆
از یاد رفته☆
دلتنگم☆
ستاره شبهای تاریک ☆
ترور کور☆
مجنون لیلی☆
فروش بهترین های هک☆
جدیدترین های هک و یاهو☆
ye rafigh☆
شیلا تولز ☆☆☆☆
Hamidreza☆
شب عشق يا ترنم باران ☆
Divane Nevesht☆
MTN☆
فروشگاه اينترنتي صفر و يک ☆
پسرک تنها☆
دختر کوچولوی می می مریم☆
Pichak☆
sevenup7☆
NiroOye Amniyati☆
iraniansdownload☆
تنها☆
Secret☆
TaranOm☆
Shabnam☆
God-Boys☆
♣♥♫لبخند(گیندون)♫♥♣
"مجنون مینا"☆
بزرگترین وبلاگ عاشقانه☆
Nanash☆
asiraha☆
تنهایی های تاریک من☆
گلی به رنگ تو☆
behtarin-patogh☆
عشق تنها☆
تنها ترین شهر عاشق☆
دوست من سلام☆
نفس های من☆
"یاهو"هک"آهنگ"☆
مجموعه داستانهاي متفاوت ☆
سیاه نویس☆
نیش عقرب☆
matindownload☆
forosh-majazi☆
Weblog4u☆
لحظه های تنهائی☆
سیاه نوشته های کلاغ پیر☆
Roya☆
clip90-1☆
clip90-2☆
دلتنگی های حنا☆
Top Bloger☆
آپلود سنتر ملی☆
joojoo☆
CR7☆
snake-group☆
Man Migam☆
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی☆
تنها ترین تنها☆
سیاسی و اجتماعی ودل نوشته☆
بنام حضرت دوست☆
*.¸.*´تقدیم به آرزوی محال*.¸.*´
جسارت . درایت . لیاقت☆
Man to hamrah☆
axjoon☆
رقص نور☆
Perspolise☆
شمارش معکوس ☆
Verylover☆
نیش عقرب☆
ღ ღ قلب یخیღ ღ
night sky☆
mmmmmmmmmahta☆
طراحی سایت و پرتال ☆
ناامید از زندگی☆
kolbeye-to☆
ازهمه چی☆
نامی☆
ذهن آشفته یک پسر خط خطے☆
joojihoon-gh☆
نی محزون☆
مهتاب☆
مجله اينترنتي دوست ها☆
گریه کن اما آرام☆
غمکده یاس☆
کاش سرنوشت جز این می نوشت☆
شبگرد بیدار☆
اینجا دلی تنگه☆
عشق نا فرجام☆
ســـرباز رهـــبـــر☆
مقاله آباد اینجاست☆
آپلودر عکس ☆
مرکز فروش محصولات آموزشی ☆
دل مریم و شکستن توی سینه موند یادگار ☆
ويكي تولز☆
آپلودفا☆
تک ترین وبلاگ سال یعنی من☆
NovinPlaza☆
فروشگاه اینترنتی ایگل☆
شادمهر عقیلی☆
بزرگترین پایگاه تفریحی جهان☆
♥Fatemeh♥
لحظه دیدار☆
لیلیوم☆
دنیای عکس و شعر☆
DokHtAroOnEh☆
داریوش پرستا☆
رويای خيس بارون☆
جدیدترین ها☆
زیباترین عکسهای دنیا☆
دنیای من ابوالفضل(ع)☆
Sa_Code☆
سامانه اینترنتی اویاما☆
مطالب عاشقانه☆
Love☆
We Drams☆
عشق یعنی . . . ☆
تنها ترین شقایق☆
خلال دندون☆
تک ستاره☆
شب مهتابی☆
Tak Temp☆
خــاطــرات یـه دُخــتــری کـه مُـــــرده☆
عشق نا برابر☆
hesamgentelman☆
عاشق پاییز☆
طرح کورش برای کاهش الودگی هوا ☆
(برتري پسران بر دختران♀♂كل كل)☆
من_خط فاصله_تو☆
بهترین تیم جهان☆
عشق پریشون☆
سبز پررنگ☆
قصه من.عشق و اشک☆
کمـــــ ــی بارانی تر 2☆
دل نوشته های منه دیونه☆
•●™MoOђДMДĐ ♥øVëЯ●•. ☆
فروشگاهي با بيش از صد هزار☆
گل واژه های ذهنم ☆
azaz1375☆
دلنوشته ☆
زرین دشت☆
تنهای تنها زیرچترعاشقی☆
یاس وحشی☆
نوووووووون خشکیه☆
روش نگهداري گياهان آپارتماني☆
می خوردن و شادبودن آیین من است☆
بلوکات☆
الناز شاكردوست☆
شعر عاشقانه☆
اسماعیل--تنها☆
شمع شمعون☆
تک دختر کهکشان☆
رويای زيبا☆
به تو تنها می گویم که تنهایم...☆
وبلاگ رسمي اسحق احمدي☆
music124☆
redhomee☆
سازسرگرمی☆
قلقلک☆
NIRVANA1981☆
(¯`•¸·´¯)РaЯi ♥ ΤіTаИіҜ(¯`·¸•´¯) ☆
الهام،کوثر☆
دهكده اي خالي از معنويت☆
ازدواج آسمانی☆
بزرگترين سايت دوستيابي دختر پسراي بالاي 16 ساله در ايران☆
سرنوشت☆
صدای احسان☆
eisa1373☆
آلاچيق☆
میهن موبایل☆
دیگه بریدم☆
دختری به دنبال خنده☆
♥♥♥واسه دلم♥♥♥
دل نوشته هاي پويا☆
پزشکی که پزشک نیست☆
پرستوی مهاجر☆
میهن موبایل☆
عشقبازی☆
عکس و ... همه چی دارم☆
ایران در همسایگی خدا☆
لبخند بزن☆
R&D Download☆
Come and Have Fun☆
سميرا بي نظير☆
What Can I Say☆
. . . از نسل صدف . . .☆
(`'•.غمــــکده عشـق آرمین_21.•'´)☆
llililillترفندستانllililill
معرفی انواع گوشی همراه☆
پیاده میشوم دنیــــا نگـــــه دار☆
گرمای وجود او☆
هَــوســـ ِ کــآلــ ـْـ☆
از جنس باران☆
عاشقانه...... احساسی.. رمانتیک☆
دفترچه ی ممنوع ندا☆
در انتظار طلوع خورشید ☆
نفس عشق☆
>>> خنده بازار اينترنتي <<<☆
عــاشــقــانــه هـای یــه قلب تــنــهـا☆
ساحل مهر☆
راديو ميهن☆
! اینجا همه چی در همه☆
رسول امیری☆
❤❤عشقبازی❤❤☆
عشق -نفرت☆
بچه های ناز☆
وبلاگ زندگی و تقدیر☆
وبلاگ دختری موفق☆
startfun☆
startfun☆
منتظران منجی☆
سَتو نینجای غرب☆
معماری مست☆
منتقد ایرانی☆
بیا تو☆
وطن پرست☆
گروه طراحی معماری☆
زهرای اطهر(س)☆
مبارز☆
واژه نشین☆
باشگاه خبری دانشجویان پیام نور☆
انجمن تخصصی دانشجویان پیام نور☆
ܓܨܓܨ عشقم عاشقم باش ܓܨܓܨ☆
می نویسم تا بدانی☆
پیامک همه جوره☆
نگاه نو (حاج صالح)☆
برای ارمینی که عشقش تا ابد در قلبم حک شد☆
!..صدف پوسیده☆
عاشقم باش☆
گــنـجــيــنـه واژگــــان پــارســـــی☆
مشكي پوشان ايران☆
عشق من تو☆
☆HoNeY.HoDa
مرجع فلش ها☆
☆roOyaye khisss
هات كلوب☆
کــــلبــــه بـــارونـــی مــن☆
دهکــــــده احســاس☆
خانه ی خرابه☆
سنگ سیاه☆
رباط کوچولو☆
آسان گیم☆
★عاشقانه★☆
آموزش حرفه اي و تضميني کسب درآمد از اينترنت در ايران☆
کمیاب ترین نرم افزار های دنیا☆
"جنسی نیوز"☆
داستانهای عاشقی☆
راهنمود☆
خدا باتوست،تو باخداباش☆
فروشگاه وسایل عاشقانه و تزئینی☆
تولد عزیزم☆
مشكي پوشان ايران☆
فرشته بی بال☆
عشق و عاشقی☆
...از اینجا ره به جایی نیست☆
خسته از روزهای تکراری☆
فاصله ها دلیل دوری نیست☆
ღ❤دختریـــ بـ ـ ـ ـا قلبــ سـ ـ ـ ــرخღ❤☆
بهترين قالب هاي وبلاگ



Google Pagerank Checker Tool

كد موسيقي براي وبلاگ


جاوا اسكریپت

 
شنبه سی ام اردیبهشت 1391 :: 22:27 :: نويسنده : ابوالفضل

مرا بیرون کن از دنیات  بی زحمت، همین امشب

از آن آغوش هرزه زن بی غیرت! همین امشب

 

بدون من بخواب و راحت از دام غزل بگریز

که عاصی شد  مرد غمگین بی طاقت، همین امشب

 

زمستان آمده باید بدانی آخرِ سال  است 

و دارم می روم از قصه ی سردت، همین امشب

 

عجب سالی گذشت و روزها صف بسته اند انگار

همه در انتظار  زنگ یک  ساعت، همین امشب

 

قلم ، کاغذ  و ساک  مشکی ام بالا سر تختت

ببین  آماده ی رفتن شدم راحت، همین امشب

 

نترس این آخرین شعرست و تو  هرگز نمی خوانی

نمی بینی مرا حتی  در  این حالت... همین امشب

 
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 :: 10:17 :: نويسنده : ابوالفضل

می خواهم اکنون بی هراس ازبیماری،

میوه ای از شاخه ای بچینم و همانجا بخورم..!

میخواهم بخندم

بی آنکه ترکی بر احساس نازک گل بیفتد..!

میخواهم درسرما،  به قصدبوییدن گلی

 که در زمستان بوی بهار میدهد

 بی شال وکلاه به خیابان بروم!

میخواهم گاهی یادم نرود

که همه بارآسمان بر دوش من نیست

ومیتوانم لختی بیاسایم بدون آنکه دنیا بلرزد!

اما هنوزمیخواهم

که تو باشی و

ما باشیم و

عشق باشد..
 
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 :: 10:8 :: نويسنده : ابوالفضل

ای تو با روح من ، از روز ازل یارترین.. 

کودک شعر مرا مهر تو غمخوار ترین

گر یکی هست سزاوار پرستش ، به خدا

تو سزاوارترینی ، تو سزاوارترین..!

عطر نام تو که در پرده جان پیچیده ست

سینه را ساخته از یاد توسرشارترین..

ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر

بی تماشای تو ، روز و شب من تارترین..

در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند ،

من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین..

می توان با دل توحرف غمی گفت و شنید

گر بود چون دل من راز نگهدارترین..!
 
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 :: 18:19 :: نويسنده : ابوالفضل
ز خـــدا هرچهـ خواســـتم نـداد

تــحـمل دلتنــگیــ را خواستـــم

نگــاهـمـ نکـــرد..

آرزویـ مــرگـــ کـردمـ

تحویــلمـ نگـرفــتــ ..

امــروز میـ رومــ

یقـهـ ے خــــدا را مـے گـیـرمـ ..

چشــمـ در چشــمشـ

آرامـ مــے گویـــمـ:

مگـهـ مـــــــن آدمـ نیســـتمـ ..؟

 
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 :: 9:23 :: نويسنده : ابوالفضل
گاهــے جُلوُے آینـِﮧ مــے ایستَم..

 

خُودم را دَر آن میبینَم..


دَست روے شانـِﮧ هایَش میگُذارَم..


وَ میگویَم: چـِﮧ تَحَمُلــے دارَد دِلَت..!

 
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 :: 10:1 :: نويسنده : ابوالفضل
گــــــ ـاهی وَقت هـــــ ـا


چیـــــ ـزی مینــِویســـــ ـی فـَقَط

بَرایـ یـــــِ ـک نَفَـــــ ـر..

اَمــــّ ــا ذوقــَتـ کــــ ـور میشَوَد.!

وَقتـــــ ـی یـــــ ـادَت میوفـــــ ـتَد

کهـ هَر کَســـ ـی مُمکِنـ اَست بـِخـــ ـوانَد

جُز آنـ یـــــِ ـک نَفَــــــ ـر..

 
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 :: 19:6 :: نويسنده : ابوالفضل
دلتنگم

دلتنگ آن "میم "

که می آمد آخــر نامم

و من را می کرد مال تو..!

 

 
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 :: 21:39 :: نويسنده : ابوالفضل
كاش می دانستی كه درون قلبم

خانه ای داری

كه همیشه آنرا با شفق می شویم

و با آن می گویم:

كه تویی مونس شبهای دلم..

كاش می دانستی

باغ غمگین دلم

بی تو تنها شده است

و گل غم به دلم واشده است..

كاش می دانستی

كه درون قلبم

با تپشهای عشق همصدا هستی تو..

كاش می دانستی

كه وجود تو و گرمای صدایت

به من خسته و آشفته

حال زندگی می بخشد..

 
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 :: 16:45 :: نويسنده : ابوالفضل
همیشه آبی ،

همیشه آرام ،

میان موجی از دلواپسی ها ، همیشه غمین..

به كه آویزم میان این همه دلتنگی..؟

میان این خزان نورسیده بهار ..؟

به كه برم شكایت این خاك سرد ..؟

شكایت غریبانه این سفر بی كلام ..؟

سفرت مثل خواب است هنوز ،

مثل بی باوری یك حقیقت گنگ..

مثل ستاره ای كه نمی بینمش و

می دانم حتماً جایی هست..

میان ابرهای ناخوانده آسمان

مثل ستاره ای كه نمی بینمش و

شك می كنم به توانایی چشمانم..

نه به حضور پر بخشایش آن

سفرت مثل هربار نیست،

غریب است..

آتش می زند دلم را..

بند می آورد نفسم را..

دریا می كند چشمانم را..

و هنوز چند روز نگذشته از بدرقه بی آبش،

تنگ می كند سینه ام را..

غصه ام می گیرد از این بی اعتباری شرمناك،

در پیش خدا..

همان شب كه گفتی :

"دعا كن برای رفتن بی زحمتم"

دعا نكردم و شنید خدا دعای نكرده ام را..!

اما در آن شب پر آشوب ،

كه دعا كردم برای نرفتنت..

به زاری ، به فریاد ، به درد

نشنید خدا دعای كرده ام را..!

سفرت مثل بی باوری یك خواب است هنوز

و یادت ، مرثیه حزن انگیز حسرت

و وداعت ، مثل ریزش ناگهانی سبزترین برگ ،

برای رد ادعای شوم فصلی كه گمان می كند

آغازبهار دلكش زندگی است..

سفرت مثل خواب است هنوز..

 
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 :: 9:51 :: نويسنده : ابوالفضل

دیگر به کوچه پس کوچه های لحظه‌هایم

عاشقانه قدم نمی‌گذاری..

دیگر بودنت در رویا هایم

آنقدر گنگ است که نمی جویمت..

سنگینی نگاه خیره ات را

مدتهاست که حس نکرده ام..

من گیج و مبهوت،

که چگونه فراموشم کرده ای..؟!

نگاه اشک آلود و ملتمسانه ام را در این

واژه ها انباشته ام که شاید..

دیگر چشمهایم از ندیدن چشمان تو

هراسیده است..

و دستانم بیش از هر زمانی،

نام تو را قلم می زنند..

و در این سایه سنگین رویا ها،

با زیباترین رنگها

چشمهایت را به تصویر می کشم..

نگاهت را جادویی می کنم،

که شاید با دیدن تصویر چشمهایت،

چشمانم را بخاطر آوری..

گاه چنان پریشان و مبهوت می شوم که

شاید ها در باورهایم ریشه می زنند..

ولی باز ، در آخرین لحظه تکرار می کنم که،

حتی اگر چشمانت غریب بنگرند،

می‌ جویمت هنوز ،

حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند..

هیچ تاریکی قادر نخواهد بود تو را در

کوچه پس کوچه های رویاهایم گم نماید..

این برای یک عمر عاشق بودن و

شیدایی کردن کافیست..

شاید در ورای این جملات می خواستم

به تو  بگویم:

دلتنگت شده ام ، به همین  سادگـی..
 
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 :: 22:21 :: نويسنده : ابوالفضل
در کتاب خواندم سیگار بد است،

دیگر سیگار نکشیدم..

در کتاب خواندم شراب بد است ،

دیگر شراب نخوردم..

در کاتاب خواندم رفیق بد است،

دیگر کتاب نخواندم..

 
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 :: 17:37 :: نويسنده : ابوالفضل
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺭﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﻴﻨﻲ،

 ﺍﻭﻧﻲ ﮐﻪ ﺗﺎﺩﻳﺮﻭﺯ ﺩﺭﺩﺍﺗﻮ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪﻩ،

 ﺩﺍﺭﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﻲ ﮐﺸﻪ..

ﺍﻭﻥ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻓﻘﻂ..

 " ﻣــــــــــــﺎﺩﺭ "

ﻣـﻮﺍﻇﺒﺶ ﺑﺎﺷﯿﻦ..

 
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 :: 17:35 :: نويسنده : ابوالفضل
دیگر تنها چشمهایت كافی ایست

تا بند بیاید نفسم..

تا رسوا شوم

در لابه لای همین شعر ها.....

تا بی پروا فریاد بزنم:

، دوستت دارمـــــــــــــــــــــ..

 
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 :: 11:58 :: نويسنده : ابوالفضل
انتظار ندارم به دوست داشتنت بیندیشم..

ترا از دست داده ام..

وقتی که دلم تنگ بود..

 نیامدی..

وقتی که پاییز و آفتاب سرد با من یکی شدند

تو در کجایی سرزمین دلت پرسه میزدی..؟

 
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 :: 15:39 :: نويسنده : ابوالفضل
دَسـتــانَـتـ را دَر بَـرابَـرَم مـشـتـ میـکنی..

 مـیـپــرسی:گل یـا پــوچ..؟

دَر دلَــــم مـی گویَــم: ..

فَـقـَـط دَسـتــانَــت..

 

 
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 :: 13:9 :: نويسنده : ابوالفضل
میدونے قشنگترین احساس چه وقتیه..؟

وقتے برمیگردے

یواشكے به عشقت نگاه كنے

مے بینے كه اونمـ داشته بهت نگاه میكرده..
 
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 :: 11:38 :: نويسنده : ابوالفضل
می بوسم و کنار می گذارم..

تمام چیزهایی را که ندارم و نباید داشته باشم..

دست هایت..

چشمهایت..

عاشقی نکردن هایت..

همه را..

خسته ام از تکرار این عادت های احمقانه..

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان..

عاشق بودن به چیزهایی که نه برای من است و

نه برایم خواهد بود..

 
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 :: 19:26 :: نويسنده : ابوالفضل
غمگینم..

همچون مادری که کودک بیمارش با

نگاهش به او میگوید:

امسال سین هشتم سفره،

سرطان من است..

 
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 :: 18:48 :: نويسنده : ابوالفضل
می خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان ها که :

پدر تنها قهرمان بود..

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد..

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود..

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند..

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند..

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود..

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود..!

 
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 :: 12:35 :: نويسنده : ابوالفضل
گفتم كه دوستت دارم ،

دوستت دارم

و دوستت دارم

و اشك از چشمانم سرازير شد

و باز چيزی نگفتی

و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من

اشك ريختی..


برچسب‌ها: اینهم از طرف یکی از دوستام
 
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 :: 19:3 :: نويسنده : ابوالفضل
خیلی جالبه:

از سوسک می ترسیم.!.

از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم..

از عنکبوت میترسیم.!.

از اینکه تمام زندگیمون تار

عنکبوت ببنده نمی ترسیم..

از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم.!.

از سرخ شدن ادما از خجالت نمیترسیم..

از سرما خوردگی میترسیم.!.

از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم..

از شکستن لیوان میترسیم.!.

از شکستن دل ادما نمیترسیم..

از بهم ریختن خونمون میترسیم.!.
 

از بهم زدن برنامه های دیگران نمیترسیم..

 
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 :: 11:59 :: نويسنده : ابوالفضل
گفت: چند سال داری..؟

گفتم: روزهای تکراری زندگیم را

که خط بزنم،

کودکی چند ساله‌ام..!

 
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 :: 11:41 :: نويسنده : ابوالفضل
خــــدایــا دیـدی..؟؟!!!

کلی بـــــــاران فرستادی تـــا

 

این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی..

 

من کـــه گفته بـــودم لکه نیست ،

زخــــــــــــــــــــــم است..


برچسب‌ها: اینهم ازطرف یکی از دوستام
 
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 :: 15:3 :: نويسنده : ابوالفضل

دل شیشه ای پشت نگاهی زیبا شکست..

زمان مسکوت ماند..

اما عابر سنگدل گذشت..

گذشت ونگاهش را فراری داد..

از بستر شکسته های دل زخمی خون جاری شد و

زمان را پیش برد..

اما دل شیشه ای هرگز با زمان،

جوش نخورد که نخورد..

به راستی آن رهگذر که بود..؟

چرا آمد  وچرا دیگر باز نگشت..؟

 
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 :: 11:53 :: نويسنده : ابوالفضل
بازی کن ..



تو که ترانه نیستی تا بنویسمت..

تو

ماهی ِ لغزنده ی بی تُنگی هستی که مُدام از

دستان ِکوچکم لیز میخوری !

و من

به انعکاس ِ پرشهای ِ شادمانه ات در چشمانم

دلشادم ..

 
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 :: 11:50 :: نويسنده : ابوالفضل
مرد ها ، اسمشان به سنگدلی معروف است ..
زن ها ، به آهن پرستی ..
مرد ها و زن ها ، هر دو انکار می کنند ..!!

هر دو تنها می گذارند و از تنهایی می نالند ..

... جمله دوستت دارم شده است جمله ی فرار ، بشنویم ، فرار می کنیم ..!

اما
هر دو گریه می کنند ، دختر ها بلند ، پسر ها بی صدا ..!

هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارد ..

مرد ها تا مانکن ببینند تنها می گذارند !
زن ها تا شاهزاده ای سوار بی ام و !

" ما فقط در استاتوس هایمان آدم های خوبی هستیم !! " ؟؟؟؟
 
شنبه نهم اردیبهشت 1391 :: 19:6 :: نويسنده : ابوالفضل
زنــــــانی که تهی از احســــاس

و با چتری از منطق

گوشه ای تنها نشسته اند..

بی شک

همانــ دخترکان بی پروایی اند

که سالهایی نه چنـــــــدان دور

به روی نیمکتــ حماقتشانــ

بی تجربه از " تب و لرز " عشق..

خیسی بارانش " را آرزو میکردنـــــــد..

 
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 :: 20:44 :: نويسنده : ابوالفضل
چقدر بیزارم از لحظه های خداحافظی..
چقدر بیزارم از این بغضهایی که
سنگین میشوند وراه میبندند
تا نتونی حرف بزنی
چقدر بغض بود ونشد که..
بیزارم از این بغضها ..

بیزارم از رفتن ها
که پایت برود
اما دلت هنوز..نه..!! جا مانده باشد..
بیزارم از این اجبارها
بیزارم از بی تو رفتن ها..
از بی تو ماندنها..
بیزارم از لحظه هایی که بی تو می آیند
و بی تو میروند..
بیزارم از این جای خالیها..!
چقدر بیزارم از این..خداحافظی ها..

 
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 :: 20:24 :: نويسنده : ابوالفضل
مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران..

نگاهت گر به آن بالاست..

و در رقص دعا قلبت مثال بید میلرزد..؟

دعایم کن ! که من محتاج محتاجم..

 
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 :: 14:14 :: نويسنده : ابوالفضل
چه سخت است در دیار تنهایی با

خاطره ها همسفر بودن..

چه دشوار است در دل گریستن

و تکیه گاهی بس مطمئن را از دست دادن..

چه جان سختم که بی تو نفس می کشم

و نبودنت را تحمل می کنم..

جای خالیت دلم را می گدازد..